غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

67

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

در هنر صورتگرى سخت استاد بودند و چنان صورت اشخاص را مىكشيدند كه از هر حيث با اصل آن همانند بود و اين هم بدان سبب بود كه بت مىپرستيدند و به ناچار در صورتگرى مهارت يافته بودند و حال آنكه ملتهاى ديگر در اين هنر به آشكارا ناتوان بودند . بارى ، چون صورت بقراط را نزد او بردند در آن تأمل كرد و نيك نگريست سپس گفت : اين مرد زنا را دوست مىدارد . در حالى كه نمىدانست كه آن صورت كيست . شاگردان گفتند : دروغ مىگويى ، اين صورت بقراط است . پوليمون گفت : دانش من دروغ نمىگويد ، از خود او بپرسيد . چون بقراط را از ماجرا آگاه كردند گفت : پوليمون راست مىگويد . زنا را دوست مىدارم ولى عنان نفس خويش را به دست دارم تا سركشى نكند . خشايارشا « 169 » پسر داريوش او بيست و يك سال پادشاهى كرد « 170 » . در سال دوم پادشاهىاش بر مصر مستولى شد و پس از نه سال شهر آتن « 171 » را فتح كرد و آتش زد . گويند در زمان او داستان استِر پاكدامن و مردخاى نيكوكار كه از مردم يهودا بودند اتفاق افتاد و اين قولى نا استوار است و گرنه كتاب عزرا ، كه همهء وقايع يهود را در زمان اين پادشاه آورده ، آن را ناگفته نمىگذاشت . درست آن است كه اين واقعه در زمان اردشير « 172 » مدبر [ يا با حافظه ] رخ داده است . ارته‌باذ « 173 » او هفت ماه پادشاهى كرد كه در ضمن سالهاى پادشاهى خشايارشا به شمار آمده است . اردشير « 174 » دراز دست او را اريوخ نيز مىناميدند . چهل و يك سال پادشاهى كرد « 175 » . در سال هفتم پادشاهىاش عزراى حبر را - عرب او را عُزَير مىخواند - فرمان داد كه به اورشليم برود و در آبادى آن بكوشد . در سال بيستم پادشاهىاش نحمياى ساقى را كه خواجه بود روانه فرمود تا در مرمت آن شهر بكوشد .